یک درد دل کوچولو + یک عذر خواهی کوچولو از دخمل نازم
سلام دختر نازم. الان که دارم برات این درد دل کوچولو رو مینویسم توی اداره پشت میزم نشستم و دارم صبح زود کاریم رو با نوشتن برای تو شروع میکنم.
این روزا خیلی فشار کاری روی من و باباعلی زیاد شده، مخصوصا بابا علی.
خیلی دلم میخواست زودتر از این حرفا از دست این فشار و تنش راحت میشدم و می تونستم با استراحت بیشترم به تو کوچولوی دلبندم توان بیشتری برسونم. آخه این روزا که من ساعت ٦:٣٠ باید سرکارم حاضر بشم شدیدا دچار کمبود خواب شدم و تمام وقت رو کسل هستم.
و به وضوح درک میکنم که تو هم کمتر وول میخوری و شیطنت میکنی ، انگاری تو هم خیلی خسته میشی من صبح زود میام اداره.
قرار بود من فقط تا اول تیرماه به کارم ادامه بدم و بعدش توی خونه تا بدنیا اومدن تو یکمی استراحت کنم و به روحیه خودم برسم اما متاسفانه یک مقدار بدلیل کم لطفی اطرافیان کارهامون گره خورده و هنوز تکلیف خیلی چیزها مشخص نیست...
نمی دونم چرا و اصلا چه جوری میشه این شرایط رو تغییر داد، اما فقط می دونم باید بخدا توکل کنیم و از خودش بخوایم که گره از کارهامون برداره.
مامانی ازت عذر میخوام، عذر میخوام که این روزای بجای اینکه بخوام تمام فکرم رو اختصاص بدم به تو و اومدنت ، مجبورم در کنار کارهای روزمره هر از گاهی به آینده تو فکر کنم.
می دونم این روزا که تو داری روز به روزش بزرگتر میشی و نیاز به توجه و رسیدگی و استراحت بیشتری داری من با کارهای خودم و استرسی که از انجام کارهام دارم این فرصت طلایی رو از تو میگیرم.
فقط می تونم بگم عذر می خوام نازینیم و من رو ببخش..gif)
به امید خدا همه چیز به زودی درست میشه و منم با ترک موقت کارم می تونم به بیشتر برنامه ریزی هام،جامه عمل بپوشونم.
این رو بدون عزیز دل من و بابا علی، تمام فکر من و بابایی فراهم کردن آسایش و آرامش برای تنها ماه درخشان زندگیمون یعنی تو دختر خواستنیمون هست و خیلی خیلی خیلی دوستت داریم...


یک درد دل کوچولو + یک عذر خواهی کوچولو از دخمل نازم
